شاخ های شهرت ، تلاشی در پی دیده شدن و خودنمایی!

زندگی بدون فالوور، زندگی بدون دیده شدن و زندگی بدون اظهار نظر درباره همه چیز برای اینان چگونه زندگی ای خواهد بود!؟

اینستاگرام، یکی از مهمترین مکانهای گردهمایی برخی شاخ های شهرت و خودنمایی است. هرکه در خود نه استعداد که البته “په!تانسیلی” دیده وارد عمل شده و عرض اندام میکند. گفتم عرض اندام که واقعا بدانید اغلب آنها واقعا در کار “عرض اندام” هستند. البته برخی هاشان هم در قالب های موجه کار را به پیش می برند!
خانمی به بهانه ورزش و تمرین! ، دیگری با میکس مواد زنده و مرده و جامد و مایع، چشم سبزی به اسم ترویج حجاب، یکی با برق دندانهای سفید، یکی با عربده کشی و تهدید “عرض اندام” می کنند.

زندگی بدون فالوور، زندگی بدون دیده شدن و زندگی بدون اظهار نظر درباره همه چیز برای اینان چگونه زندگی ای خواهد بود!؟

ما به شما خواهیم گفت که شاخ های شهرت چگونه شما را به دام دیده شدن از خود انداخته و از این دیده شدن کاسب خواهند شد.

سندروم شهرت

به گزارش هم رده به نقل از شهروند، اگر در گذشته شهره شدن افراد در اختیار رسانه‌ها بود و رسانه‌ها نیز مالکین خاص خود را داشت، اکنون شرایط به گونه‌ای است که با وجود فضای مجازی، دیده شدن در اختیار خودمان است. ملاک و معیار آن نیز روشن است، تعداد فالوئر و لایک معیار مشخص آن است. حتی شهرت تبدیل به پول هم می‌شود.

بسیاری از شرکت‌های تبلیغاتی یا شرکت‌های تولیدی و خدماتی با صاحبان صفحه در شبکه‌های اجتماعی چون تلگرام، اینستاگرام، فیس‌بوک و… تماس می‌گیرند و مستقیماً پیشنهاد تبلیغ می‌دهند. اخیراً یکی از افرادی که صفحه‌ای به نسبت پربیننده‌ای در اینستاگرام دارد، گفت که از یک شرکت غذایی اینترنتی که سفارش غذای خانگی می‌پذیرند، با او تماس گرفتند و پرسیدند که چند نفر هستید (با مهمانانش) که جمعاً برای ده نفر دو نوع غذای خوشمزه آوردند. البته هیچ شرط و شروطی هم نبود، ولی صاحب صفحه می‌دانست که پس از چیدن سفره، عکس آن را در صفحه خود می‌اندازد و می‌گوید از کجا تهیه شده است، همین.

بنابراین شهرت نه تنها تبدیل به یک قدرت شده، قدرتی که نیازهای روحی و روانی فرد را تأمین می‌کند، بلکه تبدیل به پول هم شده است و با آن می‌توان زندگی کرد و مایحتاج مادی خود را تهیه نمود. ولی رسیدن به این شهرت کار چندان ساده‌ای نیست، چرا؟

اگر قرار باشد که مثلاً در ایران یک میلیون نفر مشهور باشند، به معنای آن است که هیچ‌کس مشهور نیست، طبیعی است افراد مشهور به نسبت تعداد اندکی هستند. برای آنکه در میان افراد مشهور قرار بگیریم، باید کالا و خدماتی را به مردم عرضه کنیم که مورد پسند آنان باشد.

فضای مجازی امکان عرضه را فراهم کرده ولی محتوای آن را باید افراد تولید کنند. از اینجا به بعد است که رقابت شکل می‌گیرد. هر کس باید ببیند که مخاطب چه چیزی را می‌پسندد تا آن را با بالاترین کیفیت عرضه کند. این کار خیلی سخت است. درست مثل رقابت ورزشی است که برای در اوج بودن باید خیلی فعالیت کرد.

باید نوآوری کرد تا نظر مخاطب جلب شود. در این میان برخی افراد که توانایی خاصی ندارند با اقدامات عجیب و غریب و حتی احمقانه سعی در جذب مخاطب می‌کنند.

در هر حال اظهارات خلاف انتظار، رفتارهای نامعقول و نابخردانه نیز برای مردم، جذابیت خاص خود را دارند. در گذشته‌های دور نیز از این موارد سراغ داریم. نمونه مشهور آن، برادر حاتم طایی بخشنده معروف است که به سخاوت خیلی مشهور بود، ولی برادرش فرد بی‌هنر و بدون مال و منالی بود که هیچ‌کس او را نمی‌شناخت، به او گفتند تو هم کاری کن که مثل برادرت مشهور شوی. او نیز در چشمه زمزم ادرار کرد تا از این طریق همه او را بشناسند! دیوانگان اینستاگرام و شبکه‌های مجازی نیز به نوعی از این منطق تبعیت می‌کنند و با کارهای نابخردانه و عجیب خود، شهرت را می‌خرند.

ولی مشکل از زمانی آغاز می‌شود که استقبال عمومی از این کارها به سرعت ته‌نشین می‌شود و افت می‌کند، زیرا افراد زیادی می‌توانند دست به کارهای ابلهانه بزنند و اصولاً چنین کارهایی جذابیت دایمی ندارد، و فقط نوعی تفریح مقطعی برای مخاطبان محسوب می‌شود. تفریحی که به سرعت تکراری و آزاردهنده می‌شود. اینجاست که دیوانه مشهور شده دچار بحران می‌شود. او که تمام زندگی‌اش و حتی شخصیت خود را فدای شهرت کرده است، اکنون همه اعتبار و از جمله شهرت را نیز از دست داده است. اگر دکارت می‌گفت که ”من فکر می‌کنم، پس هستم.“، این افراد معتقدند، «من مشهور هستم؛ پس هستم» و اگر شهرت را از دست بدهند، دیگر بودنشان بی‌معنا می‌شود و دچار سرخوردگی و یأس و ناامیدی می‌گردند. برخی از آنان برای آنکه شهرت را از دست ندهند، به هر خفتی تن می‌دهند. برخی دیگر که راهی ندارند، آخرین گام شهرت را با اقدامی عجیب‌تر برمی‌دارند.

طرفدار ابتذال، هوادار پیش‌پا افتادگی

درجه گرایش جامعه به ابتذال به درجه نگران‌کننده‌ای رسیده است، این مسائل نشان می‌دهد ما تا چه حدی دچار پیش‌پاافتادگی هستیم . دنیای مجازی حالا بخشی از زندگی بشر شده و گاهی‌اوقات پا را فراتر گذاشته و نمی‌توان بخش مجازی و حقیقی را از هم تفکیک کرد؛ دنیایی که بخشی از آن را سلبریتی‌های مجازی تشکیل می‌دهند و بخشی دیگر را دنبال‌کنندگان.

حقیقتی که نمی‌توان آن را انکار کرد، چون آمارها نیز با اعداد و ارقام مختلف آن را نشان می‌دهند و از پیوستن یک‌میلیارد نفر به اینستاگرام تا ٢٠١٨ می‌گویند. عددی که بخشی از آنها بی‌شک دنبال‌کننده صفحات بی‌محتوا خواهند بود.

فضایی برای ترمیم جراحت‌های خودشیفتگی

در بررسی و واکاوی چنین مسأله‌ای باید دو گروه را در نظر گرفت؛ شخصی که رفتارهایی را بروز می‌دهد و دومی مردمی که به این رفتارها اقبال نشان می‌دهند. مشکل اصلی گروه اول در حقیقت ضربه و جراحتی است که خودشیفتگی‌شان دیده شده است. همه افراد از اعتمادبه‌نفس برخوردارند و این اعتمادبه‌نفس در حقیقت خودشیفتگی غیربیمارگونه ماست.

در واقع خودشیفتگی برای عزت‌نفس، برای داشتن یکسری اهداف نیاز است که در محیط تربیتی‌مان شکل می‌گیرد اما زمانی وجود دارد که فرد در محیط زندگی‌اش از توجه کافی برخوردار نیست؛ منظور دوران کودکی است. زمانی که محیط رشدش، محیط غنی‌ای نیست و پر است از تحقیر، سرکوب و ندیده‌گرفتن و ما افراد برای غلبه بر آن به روش‌های دفاعی رو می‌آوریم.

در واقع در نگرش خودشیفتگی، فرد دچار تصوری خودخواهانه یا منیت و توانایی بالاست تا به واسطه آن، تحقیر درونی خود را از بین ببرد. واقعیت امر این است که ما در یکسری رفتارهای فضای مجازی امروزی شاهد شکل امروزی‌شده پاتولوژی‌ها و آسیب‌های خودشیفتگی افراد هستیم.

درواقع افرادی که خواهان دیده شدن و در صدر قرار گرفتن بودند حالا مخاطب پیدا کرده‌اند. افرادی که نه والدینشان شنونده بودند و نه محیط اجتماعی‌شان. آنها حالا خود را در فضایی می‌بینند که فو‌ق‌العاده شنونده دارد. حرف‌هایشان بحث‌برانگیز می‌شود.

واقعیت امر این است که ما در فضای مجازی جدید امکاناتی را در اختیار این افراد گذاشته‌ایم البته بستن و محدودکردن نیز راه‌حل درستی برای مقابله با آن نیست چون نمی‌توان از چنین فضایی صرف‌نظر کرد و در شرایط کنونی همه زندگی ما بر بستر وب‌ شکل گرفته است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.