مرور برچسب

طنز و فکاحی

طنز جالب سوالات آن مار دراز ، داستان دختر و پسر ناقُلا! و حکایت پسر بی ذوق پادشاه!

یکی بود، یکی نبود ؛‌غیر از خدا هیچکس نبود. آن که نمی داند بداند و آن که نخوانده است بخواند که روزی روزگاری چوپانی بود که هر روز گله اش را می برد به چرا و شب برمی گشت به ولایت خودش.. یک روز که گله را برده بود به صحرا ،بعد از آنکه خوب گله را…

اشعار و جملات طنز کارمندی و شغلی

تفاوتهای من و رییسم !!! وقتی من یک کاری را دیر تمام میکنم، من کند هستم. وقتی رییسم کار را طول دهد ، او دقیق و کامل است. وقتی کاری رابدون اینکه از من خواسته شود انجام دهم،من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم. وقتی رییسم این کار را…